تبليغاتX
افسون عشق


افسون عشق

چرا تلخ؟..

فروردین اردیبهشت خرداد تیر.....از اون چیزی که فکر می کنی زود تر می گذره..

بی معرفت شدم سری نمی زنم....

از خودمو وبلاگم دور شدم....

نمیدونم کجا هستم....

از نوشته هام دور شدم....

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:39 توسط شیوا| |

خاطراتمو همش ورق می زنم ....ای دفتر تنهایی من دلم واست تنگ شده ....می خوام اروم اروم روی

 برگهات اشک بریزم.....دلم تنگه...می خوام اروم بشم...می خوام خودمو گم کنم....می خوام غرق

 شم.....می خوام برم به دوردست ها...این جا هیچی نیستم..... واسه همه چی دلم تنگه....بکش دل را

 شهامت کن مرا از غصه راحت کن........که یاد تو چه پابرجاست...

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر نظرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:14 توسط شیوا| |

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست

هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
 من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد

چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
 زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را باکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را
 گرمی لانه لک لک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
 و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
 و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
 و بیاریم سبد .............

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 15:44 توسط شیوا| |

شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت

.............

من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

.........

با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم

....

شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت

.....

 ، هستی جز تمنای تو نیست
آه ، لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم ، مرده ام
زندگی جز مرگ در پای تو نیست

.............

چه روشن شدم ... چه زیبا شدم...وقتی کنارم نشستی

و این گلا رو رو بهم دادی پر شدم از عشق تو

مملو شدم.........
 

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:59 توسط شیوا| |

قلبمو می زارم رو دستام تقدیمیت می کنم ...

به همین راحتی....

آشنای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این ‚ این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
.............

ای دلتنگ من و این بار نور ؟
هایهوی زندگی در قعر گور ؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان

..............

 چون تب عشقم چنین افروختی
 لا جرم شعرم به آتش سوختی

....................

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شایدم بخشیده از اندوه پیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

اسمون هم داره لبخند میزنه

می دونی چرا؟

چون منو تو رو می بینه که کنار هم نشستیم

همه خوشحال هستن

 می خندن...ولی من و تو داریم گریه می کنیم

از خوشحالی...

دستامو می گیری روی اشکامو می بوسی......

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 15:10 توسط شیوا| |

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
تمام راه به یک چیز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی

..............

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
.............

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چه قدر هم تنها
خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی

..........
عاشق

و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

و چه فکر نازک غمنکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست

و عشق
صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.......

 

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:42 توسط شیوا| |

خاطراتو مرور میکنم گاهی لبخندی نا خوداگاه میزنم گاهی اشک در چشمام جمع می شه به سقف

خیره میشم همه چی از نظرم می گذره دلم می خواد گوشه ای بشینم وفکری نکنم خودم تنهاییم

ارامشم اشکهایم زیباست ..ارامش عجیبی دارم چه خوبه برای ثانیه ای فکر نکردن با اهنگ در گوشم

 پیش میرم زمزمه می کنم چه احساس خوبی.............. می ایستم با چر خشم دامنم حرکت می کند

 تند تر می چرخم می خندم بلند تر بلند تر احساسم رو نمی تونم کنترل کنم با چرخشم گویی به دور

 دست ها رفته بودم پا هایم بی حس می شوددراز می کشم چشمانم رو باز کنم توی باغی گل بودم

اسمان ابی ابی بود به سمت راستم خیره می شوم کسی نبود سمت چپم کسی زیر دزخت نشسته

 بود و به اسمان خیره شده بودم گویی او هم دنبال ارامش بود گویی می شناختمش...اره............

شیوا پاشو پاشو خواب دیدی؟چی خواب دیدی...؟؟؟؟؟

ارامش رو در خواب می توان جست....................

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:59 توسط شیوا| |

یه کاری که می تونی یه خونه شو تو ویرونی از این بیشتر نپپرس از عشق نمیدونم نمیدونی...

توی این نقدیر دل مرده کسی اشکاشو نشمرده کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده...

یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم اخر نزار شمع حضور من یه شعله بشه تو خاکستر

نگو دوره نگو دیره نگو این غصه دل گیره یه عمری رفته از دستم نیا عشق تو میمیره.....

نیا عشق تو میمیره....

کجا دیدی ک تنهایی غماشو با خودش برده....

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:18 توسط شیوا| |

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 14:19 توسط شیوا| |

روی ابریشم چین نبض صدات رو میشه دوخت* میشه اسم تو رو به شعله گره زدو نسوخت

میشه ته مونده دریارو به یادت سر کشید* میشه جز تو حتی اسمون ابی رو ندید

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم..

اشکای گوله گوله می چکن رو مایتابه همه دود می شن می سوزن شام من گریه کبابه

اشکای من قطره قطره می چکن روی کتابا داره باز بارون می باره اولو اخر حرفام

اشکای من گوله گوله می چکن رو شمع روشن روی مهتاب قدیمی می چکن رو سایه من

دل چشم سپیده تو سفرهای ندیده پر فواره رنگی از دو چمتو چکیده

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم..

من کجای شب تو رو گم کردمو تنها شدم اخره کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم

این کدوم دلبازی که زخمه ای تنهایی دونهی سرخ اناره که خوده زیبا یی

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم...

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:17 توسط شیوا| |


Design By : Night Skin