تبليغاتX
افسون عشق

افسون عشق

یک لیوان قهوه تلخ مهمونه من باش......

خاطراتو مرور میکنم گاهی لبخندی نا خوداگاه میزنم گاهی اشک در چشمام جمع می شه به سقف

خیره میشم همه چی از نظرم می گذره دلم می خواد گوشه ای بشینم وفکری نکنم خودم تنهاییم

ارامشم اشکهایم زیباست ..ارامش عجیبی دارم چه خوبه برای ثانیه ای فکر نکردن با اهنگ در گوشم

 پیش میرم زمزمه می کنم چه احساس خوبی.............. می ایستم با چر خشم دامنم حرکت می کند

 تند تر می چرخم می خندم بلند تر بلند تر احساسم رو نمی تونم کنترل کنم با چرخشم گویی به دور

 دست ها رفته بودم پا هایم بی حس می شوددراز می کشم چشمانم رو باز کنم توی باغی گل بودم

اسمان ابی ابی بود به سمت راستم خیره می شوم کسی نبود سمت چپم کسی زیر دزخت نشسته

 بود و به اسمان خیره شده بودم گویی او هم دنبال ارامش بود گویی می شناختمش...اره............

شیوا پاشو پاشو خواب دیدی؟چی خواب دیدی...؟؟؟؟؟

ارامش رو در خواب می توان جست....................

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت14:59توسط شیوا | |

یه کاری که می تونی یه خونه شو تو ویرونی از این بیشتر نپپرس از عشق نمیدونم نمیدونی...

توی این نقدیر دل مرده کسی اشکاشو نشمرده کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده...

یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم اخر نزار شمع حضور من یه شعله بشه تو خاکستر

نگو دوره نگو دیره نگو این غصه دل گیره یه عمری رفته از دستم نیا عشق تو میمیره.....

نیا عشق تو میمیره....

کجا دیدی ک تنهایی غماشو با خودش برده....

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت14:18توسط شیوا | |

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت14:19توسط شیوا | |

روی ابریشم چین نبض صدات رو میشه دوخت* میشه اسم تو رو به شعله گره زدو نسوخت

میشه ته مونده دریارو به یادت سر کشید* میشه جز تو حتی اسمون ابی رو ندید

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم..

اشکای گوله گوله می چکن رو مایتابه همه دود می شن می سوزن شام من گریه کبابه

اشکای من قطره قطره می چکن روی کتابا داره باز بارون می باره اولو اخر حرفام

اشکای من گوله گوله می چکن رو شمع روشن روی مهتاب قدیمی می چکن رو سایه من

دل چشم سپیده تو سفرهای ندیده پر فواره رنگی از دو چمتو چکیده

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم..

من کجای شب تو رو گم کردمو تنها شدم اخره کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم

این کدوم دلبازی که زخمه ای تنهایی دونهی سرخ اناره که خوده زیبا یی

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم..

برای تصاحب رویا ی ما به تو فکر می کنم...

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت14:17توسط شیوا | |

تو بارون که رفتی شبم زیر رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پ

تمام وجودم توی اینه خط خورد هنوزم وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره دلم بی قراره

نه شبها عاشقا نه ست نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه........

.... .... ...... .............

یه شب زیر بارون که چشمم یه راه میبینم که تو کوچه پر نوره ماه تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید منی تو شب نا امیدی.

...........

امدی دستات رو در دستم قفل کردی خندیدم سرم رو روی شانه هات گذاشتم

تو بارون رقصیدیم ....

نزار دیگر شبهام توی دلتنگی فرو بره...

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید منی تو شب نا امیدی

...........................

امید منی تو شب نا امیدی...

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت15:45توسط شیوا | |

سلام م م

خوبین؟

۱۱ تیر تقریبا یک ماه اپ نکردم ...

ببخشید دوست دارم ادامه بدم ولی نمی دونم چی اپ کنم چیزی که تکراری نباشه یه چیزه مفید خوب

تقریبا یک ساله که دارم وب می نوسیم پارسال همین موقع ها بود که وارد دنیای قشنگه نوشتن شدم

دوست ندارم دره این دنیا رو ببندمو خداحافظی کنم پس خوشحال میشم همراییم کنید

می رم دنباله یه پسته خوب و بر میگردم

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت15:59توسط شیوا | |

جدایی

به لب های تو می سازم کلامی
سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر
ولی افسوس که از من جدایی
*
نمی دانی چه شوری در سرم بود
نمی دانی چه شوقی در پرم بود
نمی دانی چه بودم آن زمان ها
کجا روز جدایی باورم بود
*
جدا گشتیم ولی در ریشه با هم
جدا گشتیم ولی همیشه با هم
اگر چه روی هم را ما ندیدیم
ولی در انتظارو حسرت و غم
*
جدایی نقطه پایان ما نیست
کسی یاریگر ما جز خدا نیست
جدایی هم سرود دیگر ماست
کسی آگه ز راز ما دوتا نیست
*
کبوتر های عاشق بوده ایم ما
از این دنیای خاکی رو به بالا
پر پرواز خود را باز کردیم
پریدیم هر دو تامان تا کجا ها
*
جدایی اولش بی خانمانی ست
جدایی آخرش یک یادگاری ست
صفوف خاطرات تلخ و شیرین
که آن هم صحنه ای از زندگانی ست
*
جدایی حاصل تقدیر دنیاست
نویدش چشم امیدی به فرداست
اگر یک قفل بسته باشدش نام
کلیدش در میان آسمان هاست

جدایی آتشی از جنس آب است
تو می گویی که نه! سربی مذابست
به دیواری که محکم باشدش خشت
جدایی ضربه از پی خراب است
*
جدایی قطره های اشک و آه است
جدایی یک مسافر پا به راه است
صدای یک وداع خانمانسوز
و تصویر دلی بر روی ماه است
*
جدایی ساکت و خلوت نشین است
فضای خالی یک همنشین است
دلم آهسته در گوشم چنین گفت:
جدایی هم قشنگ و دلنشین است
*
اگر پایان غم هایش تو باشد
جدایی بهترین حرف زمین است

.........

اگر پایان غم های تو باشد
جدایی بهترین حرف زمین است.....

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت11:39توسط شیوا | |

صدایم کن

هر شب هر نیمه شب
من منتظرم
تا کسی مرا صدا بزند
کسی مرا صدا نمی زند
اما من منتظرم

صدایم کن

بگذار مثل کودکی شاد
شتابان به سوی تو بدوم
مثل دختر بچه ای خندان
با دامنی پر چین
روی دیواری کوتاه
راه روم

و شعر های کودکانه بخوانم
و سر انجام
از آن دیوار کوتاه بپرم پایین
و لی لی کنان به سیبی شیرین
دندان بزنم
و به دانه های انگور
بوسه بزنم
و چشم هایم را ببندم
و دوباره شعر های کودکانه
و بچرخم در باد
صدایم کن
...
 

 گریه کن گریه کن تا اروم شی ...

چون هیچ چیز به اندازه ی اون ارومت نمیکنه

چون هیچ چیز به اندازه ی اون مرحمه دل تنگت نیست

چون هیچ چیز به اندازه ی اون رو راست نیست

درسته که میگن تنهایی بهترین رفیقه؟

..............

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت11:58توسط شیوا | |

يعني واقعا خانم ها اين طوري هستند؟؟؟

خانم ها مثل راديو هستند. هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگو يي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

.....

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت14:35توسط شیوا | |

 

بی تو

دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است

دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه راگیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی

ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرداست

گفتم که بهار بی تودیگر
پاییز تر از خزان زرد است
 

 فریبا شش بلوکی

شب تنهایی خوب

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند 
شب سلیس است و یکدست و باز
 شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند
پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
 و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است  


 من منتظرم.....

سهراب سپهری

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت14:56توسط شیوا | |